فتح خرمشهر
ساعت 9,30 شب شنبه اول خردادماه سال 1361 مرحله سوم عمليات الي « بيت المقدس » با هدف آزادسازي خرمشهر آغاز شد. حاج محمود همراه دو تا از گردانهايي كه محور سختي به آنها واگذار شده بود , حركت خود را آغاز كرد. دشت هاي مجاور خرمشهر عزيز پر از رفت وآمد و همهمه و شور بود و تا چشم كار مي كرد ادوات و ستونهاي نظامي در حركت بودند. همه چيز به يكباره روي داد و كسي نفهميد چگونه ! حاج همت در اين عمليات مسئوليت ستاد تيپ 27 محمدرسول الله(ص ) را به عهده داشت و در كنار خاكريزي ايستاده بود. شهيدي روي خاكريز خوابيده بود كه صورتش با چفيه اي آشنا پوشيده شده بود. گويي جسد اين شهيد را طوري كنار گوني هاي خاك قرار داده اند كه از گزند آفتاب و تركش در امان باشد. حاج همت در كنار اين شهيد ايستاده بود و خطاب به چند نفر از رزمندگان تحت امرش مي گفت : « پيكر آن شهيد را به عقب منتقل كنند و مرتب سفارش آنرا مي كرد. » حاج همت هيچ اشاره اي به نام شهيد نمي كرد فقط مي خواست آنرا با دقت به عقب منتقل كنند , وقتي رزمندگان , روي او را كنار زدند , چهره به خواب رفته « حاج محمود شهبازي » جلوي چشمانشان بود. يكي گفت : « حاجي هنگامي كه براي كمك به چند مجروح از جايش حركت كرد توسط خمپاره به شهادت رسيد. » آيا محمود شهبازي به شهادت رسيده بود و آيا آن چهره آرام همان نبود كه شب هاي متوالي گشت و شناسايي , در ميان يكي از خاكريزها به خواب رفته بود چهره همان بود! چهره محمود شهبازي , جوان شوخ و بذله گوي اصفهاني كه با صلابت حرف مي زد. دلنشين و صميمي و خودماني درد دل مي كرد , حتي مي شد چهره پرجذبه او را موقع عمليات كه برافروخته شد روي همان چهره به خواب رفته تصور كرد. پيكر حاج محمود شهبازي در كنار جاده اي كه منتهي به خرمشهر عزيز بود غريب و ناشناس ـ آرام گرفته بود و با اينكه او مانده بود ولي قدم هاي بي شمار رزمندگان را مي ديد كه به سمت خرمشهر خيز برداشته بودند. فرصت هيچ درنگ و تاملي نبود.
رزمندگان اسلام تن حاجي را به سان دهها شهيد ديگر بر زمين نهادند تا خود را به آستانه شهر آرزوهايشان ـ خرمشهر عزيز ـ برسانند. حاج محمود شهبازي براي يك لحظه از ياد خرمشهر غافل نبود و انگار اين بدن , بار سنگيني بود كه او به زمين گذاشت تا خود را سريعتر به خرمشهر برساند; همان بدني كه تحمل روح پرتلاش حاج محمود را نداشتن . همان بدني كه بدون اجازه حاج محمود پاهايش تاول زده بود و او را در اين روزهاي آخر سخت معذب كرده بود و حاجي براي آن حنايي فراهم آورده بود تا زخم هايش را با آن ببندد و آنها پوست تازه اي بگيرند.
ادامه دارد ...
تقديم به گل سر سبدشهداي دانشگاه علم وصنعت
شهيد محمود شهبازي قائم مقام لشكر 27 محمد رسول الله
اوكه در پيكار عشق براي آزاد سازي خرمشهر به شهادت رسيد
خواستم چيزي بگويم دير شد
بغض در نايم غل و زنجير شد
خواستم شب عقده از دل وا كنم
صبح در آفاق عالمگير شد
اي طلوع آخرين لختي درنگ!
ماهتاب از دوريش دلگير شد
ياد شهبازي امانش را بريد
قد كمان گشت و ز عالم سير شد
بگذر اي محمود حق زان تركشي
كز دل خونين تو تبخير شد
حلقه بگشا و در آغوشش مگير
مرگ در دستان تو تحقير شد
آيه حق بودي وآيات حق
در ظلام چشم تو تفسير شد
جان فداي حنجر خونين تو
كاو مكان آخرين تكبير شد
كهنه دانشجوي دانشگاه عشق
از لسانت جبهه پر از شير شد
حيف اما رفتي اي شهباز و حال
صحن دانشگاه پر تزور شد
باز اما با گذشت سال ها
بار ديگر ياد تو تقرير شد
راه شبهاي شناساييي تو
زادگاه نخلهاي پير شد
ارزق اي حي عند ربك يا شهيد
تربت نورانيت اكسير شد
اي "سخا" از فقر خود يادي بكن
ياد شهبازي كه عالمگير شد
شهيد محمود شهبازي

شهيد شهبازي، در سال 1337 در خانوادهاي مذهبي در شهر اصفهان، زاده شد كه او را "محمود" نام نهادند. محمود از بدو كودكي، طعم محروميت و فقر را در محيط خانواده چشيد. پدرش كشاورز بود كه با دسترنج خويش، چرخ زندگي را ميچرخاند. وي در دامان پدري زحمتكش و پارسا و مادري درد كشيده و پاكدامن، با احساسات ناب مذهبي رشد و تربيت يافت. محمود قرآن را نزد مادرش - كه فرزند روحاني بود - ميآموزد و تحصيلات ابتدايي را در زادگاه خود به پايان مي رساند و براي ادامه تحصيل، وارد دوره دبيرستان "احمديه حكيم سنايي" اصفهان ميشود. پس از چند سال تلاش و كوشش، مدرك ديپلم خود را با نمره هاي خوب، در سال 1356 دريافت ميكند و در همين سال در كنكور شركت كرده و در رشته مهندسي صنايع، دانشگاه علم و صنعت پذيرفته ميشود. شهبازي، فعاليتهاي سياسي و مذهبي خود را از دوران دبيرستان شروع ميكند. او در اين دوران به مطالعه كتابهاي مذهبي، به ويژه كتابهاي "شهيد استاد مطهري" و "مرحوم علامه طباطبايي" روي ميآورد و پاي سخنراني "آيتالله طاهري" و "شهيد اژهاي" مينشيند. او از آن پس، با شهيد اژهاي ارتباط برقرار نموده و فعاليتهاي مذهبي و سياسي خود را گسترش ميدهد. وي عمده فعاليتهاي خود را از طريق "مسجد شفيعي" و ارتباط با دوستان مسجدياش انجام ميدهد. محمود به خاطر فعاليتهاي مستمر سياسي در اصفهان، به عنوان چهرهاي پرتلاش و انقلابي ممتاز مينمايد. پس از ورود به دانشگاه نيز ابعاد تازهاي از فعاليتهاي انقلابي را آغاز ميكند. در اوج خفقان رژيم شاه، همراه دوستان انقلابي خود، در جهت افشاي ماهيت رژيم در قالب تشكلهاي دانشجويي، به فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي گستردهاي ميپردازد. او در دانشگاه، با انجمن اسلامي دانشجويان همكاري كرده و در پخش و نصب اعلاميهها و شركت در اعتصابها تلاش گستردهاي انجام مي دهد. وي در راه اندازي نخستين راهپيمايي وسيع مردمي در اصفهان، نقش فعال و هدايتگري ايفا مي كند. همچنين در تحصن مردم اصفهان در منزل"آيتالله مظاهري" از سازماندهي كنندگان اين امر مهم به شمار ميرود. در روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي، در تهران حضوري چشمگير مييابد. شهبازي پس از تحقق انقلاب اسلامي، چند روزي در كميته، اسلحه به دست ميگيرد و به حراست از دستاوردهاي انقلاب ميپردازد. در اسفند ماه 1357 به عضويت، سپاه پاسداران در آمده و در پادگان "سعد آباد" به خدمت مشغول ميشود. او تلاش زيادي در جهت تقويت تشكيلات سپاه انجام ميدهد، به طوري كه كمتر به دانشگاه ميرود و بيشتر وقت خود را در سپاه ميگذراند. محمود كه با درايت و بينش مكتبي، پي به ماهيت نفاق سازمان منافقين برده بود به ياري دوستان انقلابياش، توانست اين گروهك را در رسيدن به اهداف شومش، مايوس كند. او در سال 1359، براي سازماندهي سپاه پاسداران شهر "همدان" به اين شهر ميرود و پس از چندي به فرماندهي سپاه پاسداران همدان منصوب ميشود. شهبازي، هم زمان با شروع جنگ تحميلي، راهي جبهه ميشود. وي ابتدا به جبهههاي غرب ميرود و پس از تحكيم و تثبيت مواضع رزمندگان اسلام در آنجا، به جبهه جنوب عزيمت ميكند و لياقت خود را - از بعد نظامي - در آنجا، به منصه ظهور ميرساند. پيش از آغاز عملياتفتح المبين، به مسووليت تيپ 27 محمد رسول الله (ص) برگزيده ميشود و با همين سمت، در عمليات وارد عمل شده و به هدايت نيروهاي تحت امر تيپ ميپردازد و در تحقق اهداف عمليات و نابودي نيروهاي دشمن نقش بهسزايي ايفا ميكند. محمود پس از پايان عمليات، تيپ 27 را براي عملياتي وسيعتر آماده ميكند. او براي اجراي عمليات بيتالمقدس، نيروهاي زبده تيپ را راهي محور اهواز، خرمشهر كرده و با شروع عمليات، به خطوط دشمن يورش ميبرد و در طي اين عمليات رزمندگان تا دروازه خرمشهر پيش ميروند.
شهبازي فردي بااخلاص و بيريا بود. به قرآن كريم و نهجالبلاغه علاقه خاصي داشت و در حفظ بيتالمال كوشا بود و هرگز از بيت المال در امر شخصي استفاده نمي كرد. به حضرت امام (ره) و آرمانهايش عشق ميورزيد و مطيع محض معظمله بود. محمود شهبازي سرانجام در روز دوم خرداد ماه سال 1361، در آستانه "فتح خرمشهر" در عمليات "بيتالمقدس" بر اثر اصابت تركش خمپاره به فوز عظماي شهادت نايل آمد

